بسم الله الرحمن الرحيم
تهیه و تنظیم از :
گروه حرفه و فن مدرسه راهنمائی شهید عراقی :
مریم رفیعی طبا
مژگان مولائی راد
لیلا کریمی
رقیه فیروزنیا
زیر نظر مدیریت مدرسه :
خانم منیره حاجی اندواری
بهار 1389
فهرست
مقدمه
گاهی به آئین های نوروزی در گذر تار یخ
برخی آئین های نوروزی عام
برخی باورهای عامیانه
آئين ها نوروزي خاص در برخي استان ها وشهرها
مازندران
خراسان
اردبيل
لرستان
آذربايجان
اصفهان
چهارمحال وبختياري
كردستان
برداشت آخر
منابع
مقدمه:
می خواهیم برگ برگ کهنه کتاب تاریخ را نگاهی گذرا اندازیم تا بیشتر دریابیم که نوروز - این واژه پرشور- چه پیشینه و معنا و مفهومی دارند و چگونه
است که هر سال غم از دل ها می زدایند.
شرقی ام، ایرانی ام، هویت فرهنگی بالنده دارم. قرنهاست مشتاقانه راهی دراز، پرنشیب و فراز، پیموده ام. کوله باری سرشار از گوهرهای فرهنگیِ دلپذیر و خواستنی دارم. باز هم در نوروز کوله بار خویش می گشایم. پر توانم، پر تلاش؛ همه ذرات وجودم شوق است. باز هم برآنم تا آیینی کهن از نو برپا کنم. چون طبیعت حیاتی دوباره، تولدی دیگر دارم. خستگی ره، غبار از تن می زدایم؛ شادمانم. روی به گلاب؛ و خانه و هر آنچه باشد به آب زلال می شویم. چشم دل بر نعمت های الهی می گشایم. چون گیاه سر از خاک بر میدارم. نماز می گزارم. سالهاست در نوروز هر آنچه هست می شویم. جامه ای ساده می دوزم. خوراکی مطبوع می پزم. غبار می زدایم، خانه می آرایم. سفره می چینم، سبزه می رویانم. دستانم از زر خالی است اما از مهر و صفا سرشار است و سالهاست با همین دست ها، آیین دوره باستان نگه داشتهام.
سفره هفت سین را می گسترانم. ماهی سرخ کوچکی در تنگ آب رها می کنم. نارنجی خوش رنگ و بو در کاسه آب می اندازم تا در لحظه تحویل سال به چرخش آن بنگرم و زیر لب زمزمه کنم:
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت
دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور...
سیب سرخی که نشان از مهر و محبت دارد در برابر آیینه می نهم تا مهرمان افزونتر شود؛ و هفت گونه گیاه و خوردنی دستچین شده در سفره می چینم تا رونق و برکت سفرهمان افزون شود.
با سبزه نورسته، سنبل سپید، گل سرخ، شکوفایی بهاران را بر سفره میهمان می کنم. نقل و نبات می گذارم. شمع و چراغ می افروزم تا کامی شیرین و دیدهای روشن شود. در برابر آیینه، رو به قبله آمال، کتاب آسمانی می گشایم و با رویی خوش و دلی پر مهر، عزیزان را پذیرا می شوم. تنهایان و بی کسان را میهمان می کنم. و در آغاز سال نو با درود به روان پاکان و نیکان، با سلامی به زحمتکشان و پرهیزکاران، همدل و همنوا با همگان، آفریدگار بخشنده را سپاس می گویم و طلب خیر و برکت، رونق و بهبودی بیشتر برای نیکاندیشان می کنم.
ایرانی ام. قرنهاست هویت بالنده فرهنگی ام را پاس می دارم؛ و امسال نیز، دیگر بار نوروز - این خجسته آیین ملی و مذهبی خویش - را شادمانه برگزار می کنم و با تمامی زنانِ زن و مردانِ مرد در لحظه پرشکوه تحویل سال نو، خدای را سپاس می گویم.
پایان انتظار نزدیک است. آخرین لحظه ها را مشتاقانه می گذرانیم. دلهامان پرشور و گاه درگیر تشویشی گنگ است. همه ذرات وجود سرشار از انتظار است. سالی می گذرد و سالی نو پیش روست. چشم به راه میهمانی عزیز و کهنسالیم تا از ره برسد. لحظه شورانگیز تحولی تازه و لحظه تکرار آفرینش است. طبیعت و انسان را حیات و تولدی دیگر است.
قلب ها پرشور می تپند. نفس ها در فضای بهاری، عطرآگین می شوند؛ و چشم ها مشتاقانه به آب و آیینه، شمع و چراغ، خیره می گردند. دست ها پرامید کتاب آسمانی می گشایند و لب ها آرام زمزمه می کنند: .یا مقلب القلوب....
در شکوه لحظه فرا رسیدن نوروز دم غنیمت شماریم. مقدم این میهمان عزیز را مبارک خوانیم که تا چشم بر هم زنیم خواهد رفت. از آیینه دل غبار یک ساله بزداییم، سفرهای هر چند ساده و کوچک اما پر امید بگسترانیم؛ سفرهای به سبزی گندم های تازه رسته، به سپیدی روی زحمتکشان و پاکان، و به سرخی آتش در هر زمان. به مهر و بخشایش به یکدیگر بنگریم که امروز، روزی نو، و نوروز است. در هر گذر گل گذاریم و آب ریزیم، بر سر و روی گلاب بیفشانیم، شمع و چراغ بیفروزیم و به نورش تیرگی از دل برهانیم. به روشنای آب و آیینه بنگریم، به ارواح پاک نیکان و عزیزان درود فرستیم و بر پرهیزگاران سلام کنیم. سر بر سجده نهیم و به امید سالی پرخیر و برکت، روزی دهنده جهانیان را نیایش گوییم؛ و با سرور و شادمانی این سنت خجسته و رسم نیک فرهنگی را پاس داریم.
قرنهاست که این آیین ملی - مذهبی با همه فراز و نشیب های تند و دشوار در راه دراز تاریخ که فراروی این ملت بوده، برگزار گردیده است. ما نیز در روزگاری که ملت ها به آیین های کهن خود می بالند و آنها را به نمایش می گذارند، این پدیده دلپذیر و آیین باستانی و این رسم دیرینه خویش را هرچه پرشکوه تر برگزار نماییم و دمی بیندیشیم؛ به گذشته ها، به آنچه بوده ایم و آنچه هستیم و باید باشیم. چون کبوتری سبکبال بر فراز جاده پر فراز و نشیب زمان به پرواز درآییم تا به گذشته ها و به آن نقطه ای رسیم که نخستین بار جشن نوروز بنیاد نهاده شد. برگ برگ کهنه کتاب تاریخ را نگاهی گذرا اندازیم تا بیشتر دریابیم که نوروز - این واژه پرشور- چه پیشینه و معنا و مفهومی دارند و چگونه است که هر سال غم از دل ها می زدایند. جشن نوروز چه پدیده شگرف فرهنگی است که این چنین در دل ها ولوله و غوغا برپا می کند؟ آیین های جنبی نوروز چون چهارشنبه سوری، آبریزان، میر نوروزی و سیزده بدر چگونه اند؛ سفره هفت سین چه معنا و پیشینه ای دارد؟ و خلاصه چگونه است که نوروز قرن ها دوام یافته و باز هم در آغاز هر بهار، هر ایرانی با هر اندیشه ای، پرشور و پر امید فرا رسیدن نوروز را شادمانه جشن می گیرد و به دعا و نیایش می پردازد.
در این سال نو، دل هامان شاد، کشتزارهامان سبز، رودهامان پرآب، باغ هامان پربار و شهرهامان امن و آباد؛ بخت و رویمان سپید، و دین و ایمانمان استوارتر باد.
نگاهی به آئین های نوروزی در گذر تاریخ
جشن نوروز
واژه «جشن» همان یَسن/ یسنه اوستایی است که در زبان پهلوی یزشن گفته می شد و در اصل به معنی ستایش و نیایش شادمانه است. «نوروز» یا نوگ روچ/ نوک روز در پهلوی به معنی نخستین روز- روز هرمزد - از ماه فروردین است. ایرانیان در قدیم برای هر روز از ماه نامی گذاشته بودند و روز اول بهار یا فروردین، هرمزد نام داشت. در این روز جشنی بزرگ برپا می کردند و به شادی و نیایش آفریدگار می پرداختند. از چند روز مانده به نوروز مراسم و آیین های ویژه آغاز می شد که تا چند روز پس از آن نیز ادامه داشت. در روزهای اول دوره نوروزی، مراسم به طور همگانی برگزار می شد که به آن «نوروز عامه» می گفتند و از روز ششم به بعد بزرگان و خواص آن را نزد خود ادامه می دادند که به آن «نوروز خاصه» گفته میشد، اما در هر حال شادی و نیایش ویژگی بارز جشن نوروز بود.
نیاکان ما بر این باور بودند که آفریدگار بزرگ، جهان را در شش »گاه » یا «گاهنبار» [مرحله] آفرید که در آخرین گاهنبار انسان آفریده شد و از این رو روز تولد نخستین انسان را - که آن را روز نخست بهار میدانستند - شایسته شکرگزاری و شادمانی می پنداشتند و چون معتقد بودند که فـَروَهَرهای نیکان و پاکان یا همان قوای باطنی و ارواح مؤمنان در دوره نوروزی از جهان مینوی به گیتی بازمی گردند تا از خویشان و عزیزان دیدار کنند و تقاضای خیرات و صدقه دارند، سفره ها می گسترانیدند و خیرات می دادند و شادمانه دعا می خواندند تا پروردگار را شکر و فروهرها را شاد نمایند؛ و به همین سبب ماه فروردین را ماه فرود فروهرها یا فروردیگان و یا عید فَروشیها یا اموات هم می گفتند.
بنیان جشن نوروز
نوروز جنبه مذهبی و روحانی دارد و نیایش و ستایش شادمانه همگانی را همراه می آورد. در اسطوره ها و افسانه ها و کتاب های پیشینیان بنیان نوروز را به پادشاه اسطورهای و افسانه ای، جمشید ، نسبت داده اند. فردوسی در حماسه بزرگ »شاهنامه » نوروز را به جمشید نسبت می دهد؛ آن هنگام که او بر تخت شاهی نشست و تاج مرصع بر سر نهاد، پرتو خورشید بر آن دمید و همگان آن روز را روزی نو و نوروز نامیدند و جشن و سرور برپا کردند.
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
برآسوده از رنج تن دل ز کین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین روز فرخ از آن روزگار
بمانده از آن خسروان یادگار
و گویند چون پرتو خورشید بر آن تاج پرگوهر دمید، جم که از آن پیشتر «یم» یا «یمه» نیز گفته می شد دارای شعاع خورشید گردید و از این رو جمشید نامیده شد. روایت ها و افسانه هایی دیگر نیز در مورد نوروز وجود دارد که به طور قاطع بر آن نمی توان تأکید کرد. از جمله آنکه گفته اند: روزی حضرت سلیمان انگشتر گمشده خویش را پیدا کرد. مردمان شاد شدند و آن روز را روز نو و نوروز خواندند؛ و نیز گفته اند که حضرت صادق (ع) نوروز را روزی فرخنده برای طلب حاجت ها دانسته اند، و نیز نظری است بر این که روز غدیر خم مصادف با اول فروردین بوده و از همین رو نوروز گفته شده و جشن برپا کرده اند. البته این مورد به لحاظ تقویمی مطابقت داده نشده است.
ایران شناس معروف دانمارکی، کریستن سن و برخی دیگر از محققان ایرانی گفته اند که جشن نوروز ایرانی متأثر از برخی جشن های کهن ملل قدیمتر است و از جمله، آثاری از زگموگ، جشن بابلیان - که خود متأثر از سومریان نیز بوده - در نوروز ایرانی مشاهده شده است. اما به خوبی پیداست نوروز ایرانی تجلی فرهنگ ایرانی است و دستکم قرنهاست که با آیین و رسم فرهنگ ایرانی برگزار میشود.
برخی آئین های نوروزی عام
چهارشنبه سوری

نیاکان ما در شب عید آتش می افروختند و به شادی گرد آن نیایش می کردند. گویند که پس از اسلام در ایران رسم بر این شد که در آخرین چهارشنبه سال، پس از غروب آفتاب با چوب و کنده و خار در فضای باز آتش افروزند و جشن گیرند؛ و هنوز پس از قرن ها، هر سال مردم با افروختن آتش و پریدن از روی آن و خواندن سرود و صرف نقل و آجیل و آش رشته مخصوص تا آخرین ساعات شب به شادمانی سرگرم می شوند.
آتش از زمان های دور مورد توجه بوده است. در قدیم آتشکده های بزرگی در ایران ساخته بودند تا آتش - این عنصر مقدسشان - را همیشه روشن و برپا نگاه دارند. به خوبی پیداست در زمانی که نیروی اصلی در تولید نور، آتش بوده، روشن نگاه داشتن آتش و در نتیجه رهایی از سیاهی و تیرگی و بهره مندی از نور و روشنایی چه اهمیتی داشته است. افزون بر این از روشنایی آتش در کار خبر رسانی نیز استفاده می شده است. بر فراز برج ها و بلندی ها آتش می افروختند و به یکدیگر پیام می رسانیدند. به جز بهره مندی از نور آتش و جنبه پیام رسانی، آتش به سبب گرما و تولید حرارت در خانه و نیز استفاده در پخت و پز، کاربرد مفیدی داشته که به موجب آن مقدس به شمار می آمده؛ همچنین آتش به لحاظ پاک کنندگی و به عنوان نابود کننده آلودگی ها مورد توجه بوده است. بنابراین، آتش به لحاظ نور، گرما، خبر رسانی، پاک کنندگی و به عنوان یکی از عناصر چهارگانه مقدس پیشینیان - آب، خاک، باد، آتش - در فرهنگ ایرانیان قدیم اهمیتی ویژه داشته است. اکنون نیز همچنان به صورت نمادین در جشن چهارشنبه سوری افروخته می شود و مردم گرد آن به شادی سرگرم می گردند. اما واژه سوری یا سوریک به معنی گل سرخ و گل سوری است و شاید به همین سبب است که در چهارشنبه سوری خوانده می شود: .سرخی تو از من... چهارشنبه روز سرخ، روز گل سرخ، روز افروختن آتش و شادمانی مردم، و ستایش خداوند برای بهره مندی از این نعمت است.
آبریزان یا آب پاشان
گویند جشن آبریزان نخست از آیین های ماه تیر بوده است که بعدها به مراسم عید نوروز اضافه شده؛ و سالیان دراز پیش از این، هفت سال قحطی پدید آمد. مردمِ به جان آمده از خشکسالی برای نیایش و نماز و درخواست باران به بیابان رفتند و دست به دعا بردند و چون از ابر رحمت پروردگار باران بارید، در دل ها شادی پدید آمد و مردم به شادمانی پرداختند و به شکرانه این نعمت، پس از آن هر سال بر روی یکدیگر آب و گلاب پاشیدند. کم کم این رسم به صورت آب پاشی در خانه و کوچه و شستشوی خارج از برنامه معمول شد؛ و اکنون نیز چنین رسم است که پیش از فرا رسیدن نوروز تا آنجا که ممکن است خانه را شستشو دهند، بدن به آب بشویند و بر یکدیگر گلاب بپاشند. در شب نوروز برای پاکی از گناه، تن خود بشویند و آب بپاشند تا سال نو با فراوانی آب، رونق کشاورزی و بهبود وضع معیشت آغاز شود.
میر نوروز - عمونوروز
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
در قدیم که سرگرمی ها و امکانات شادی بخش اندک و محدود بود، در دوره نوروزی، فردی که به او میر نوروز می گفتند جامهای رنگین بر تن می کرد، سوار چهارپایی می شد، کیسه و کوله ای برمی گرفت و در کوچه و بازار به راه می افتاد. با صدای رسا سخنان خنده آور و شادی آفرین می گفت و موجب سرگرمی مردم می شد. در هر خانه ای دمی می ایستاد و چیزی دریافت می کرد و هر آنچه بود - نقل و آجیل و شیرینی و... - در کیسه خود می ریخت. می گفت و می خندید و می خندانید و دل ها را شاد می کرد.
شاید پدیده عمونوروز که به ویژه در چند دهه پیش در ایران معمول بود شکلی دیگر از همان میر نوروز بوده باشد. عمونوروز نیز با کلاه و جامه ای رنگین و دایرهای زنگی اما با رویی سیاه شده از زغال یا رنگ در کوچه و خیابان به راه می افتاد و اشعار کوتاه خنده آور می خواند و سعی می کرد تا دل مردم شاد کند و خود نیز چیزی بستاند و شاد شود. در حال حاضر این رسم تا حد زیادی منسوخ شده و کمتر مورد توجه قرار دارد. اما نواختن ساز و دهل در آغاز نوروز در کوچه ها و محله های قدیمی هنوز هرچند کم، اما متداول است.
سیزده به در
وقت آن است که مردم ره صحراگیرند
خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است. (حافظ)
در سیزدهمین روز فروردین که پایان دوره نوروزی تلقی می شود، مردم در دشت و بیابان و در فضای سبز بهاری گرد می آیند و به شادی می پردازند. در این روز پایانی نیز چون روزهای دیگر عید، خوراکی ویژه همچون آش رشته و دیگر خوراک های سبزی دار می پزند. گندم هایی را که برای سفره هفت سین رویانیده اند با خود به صحرا می برند و با انداختن آن در جوی و رود - و به هر حال بیرون از خانه - نحسی سیزده را که یا به آن معتقدند و یا بنا به رسم کهن، آن را خوش یمن تلقی نمی کنند از خود و خانواده دور می سازند. بسیاری از مردم به نحسی عدد سیزده نه تنها اعتقادی ندارند بلکه در اساس، تأثیر عددی خاص را در سرنوشت خود مؤثر نمیدانند، اما این باور که در قدیم عدد سیزده را خوش یمن تلقی نمی کرده اند شاید به این دلیل باشد که در طالع نمای نجومی، قدما معتقد بودند که آسمان دوازده برج دارد و هر تولدی که صورت می گیرد دارای ستارهای در یکی از دوازده برج است و بنا بر این که کدام ستاره در کدام برج قرار گرفته، طالع و خوی فرد متولد شده شکل می گیرد و خارج از دوازده برج - که عدد سیزده است - نابجا و نحس به شمار می آمده است. در هر حال اکنون دیگر نحسی عدد سیزده مورد پذیرش همگان قرار ندارد و بیشتر جنبه خرافی دارد.
هفت سین

با فرا رسیدن سال نو، سفره مبارک هفت سین را می گسترانیم؛ سفره ای از هفت گونه گیاه و دانه و خوردنی دلپذیر. آب و آیینه، شمع و چراغ، نقل و نبات و گل و سبزه در آن می نهیم؛ کتاب آسمانی خود را می گشاییم و در لحظه حلول سال نو در برابر سفره ای از برکت الهی و به امید رونق و بهبود و معیشتی بهتر دست به دعا برمی داریم.
اما به راستی چرا توجه ویژه به «هفت سین» است؟ ویژگی عدد هفت نسبت به سایر عددها چیست؟ حرف سین یا شین یا هر حرفی دیگر چه مزیتی بر حروف دیگر دارد؟ آیا اعدادها و حروف ها می توانند در سرنوشت انسان مؤثر واقع شوند؟ چرا در سفره هفت سین نوروز سیب و سرکه، سماق و سمنو، سبزی و سبزه و سنبل می گذاریم؟
برخی از محققان معتقدند که پیش از اسلام، در این سفره هفت « شین« می گذاشته اند، همچون شمع و شیرینی و شیر، شربت و شهد و شراب و شاهدانه؛ و یا هفت گیاه چیده شده سودمند به صورت هفت چین؛ و یا هفت سینی از خوردنی های مطلوب. اما قرن هاست که در سفره عید هر ایرانی هفت گونه خوردنی و سبزه که حرف نخست آن سین است چیده می شود و آن چنان که پیداست سخن بر سر حرف سین یا چین یا شین نیست، بلکه محتوای سینی ها یا ظروفی که خوردنی در آن می نهند اهمیت دارد و محتوای ظرف ها نمادهایی هستند در سفره هفت سین.
در هر حال بیشتر توجه به عدد هفت بوده که خوش یمن و مبارک و حتی مقدس تلقی شده است.
چرا «هفت» در سفره هفت سین
عدد هفت که جمع سه و چهار است، نزد ریاضیدانان به سبب شکل هندسی مثلث و مربع که اشکال همگن و کامل به شمار می آیند نمایانگر کمال و به شکلی نمادین، به مفهوم کثرت و تکامل است. هنگامی که از عدد هفت، یا هفت هزار و... سخن گفته می شود معنای زیاد بودن مد نظر است. در میان اقوام هند و اروپایی و همچنین هند و ایرانی این عدد خوش یمن و مبارک تلقی شده و در اساس، نقش این عدد در فرهنگ ملت ها نقشی مثبت است.
واقعیت های طبیعی، مشاهده ها و تجربه های مردم در گذر زمان، نقش ادیان الهی و باورهای دینی مردم در توجه ویژه به عدد هفت بسیار اساسی است و از همین روست که قرن هاست در آیین ها و رسم های ایرانی نیز این عدد جایگاهی ویژه دارد. در چیدن و آراستن سفره هفت سین نیز نقش این عدد به خوبی آشکار است.
نگاهی گذرا به واقعیت های طبیعی، کتب الهی، باورهای مردم، هنر معماری، موسیقی، خط و نیز ادبیات ملل نشان می دهد که عدد هفت تا چه حد مورد توجه ویژه قرار دارد. در قرآن کریم و نیز نزد مسلمانان ایرانی عدد هفت جدای از سایر عددها مورد توجه قرار دارد. در برخی از آیه ها و سوره های قرآن از عدد هفت نام برده شده است و نیز قرآن را مشتمل بر هفت موضوع دانسته اند. مناسک حج هفت مرحله دارد و نخستین قاریان نیز هفت نفر بوده اند. در کتاب های آسمانی انجیل و تورات، بارها و بارها این عدد با تأکید تکرار شده است. همچنین نزد زرتشتیان هفت امشاسپند گرامی بوده و در آیین مهر هفت اختر معتبر بوده است. پیشینیان ما نیز زمین و آسمان را دارای هفت طبقه دانسته اند و به زمین هفت اقلیم می گفته اند که دارای هفت دریا بوده است.
خلق جهان را در شش مرحله یا گاهنبار گفته اند و در روز هفتم که پایان خلق جهان است به نیایش و جشن و سرور می پرداخته اند؛ این آیین هنوز مشاهده میشود و ادامه دارد. حرکت و تغییر شکل ماه در چهار هفته، وجود خوشه ستارگان یا خواهران هفتگانه و همچنین تکامل جنین در هفت ماهگی، رویش دندان کودک در هفت ماهگی، تغییر تکاملی نطفه به جوجه پس از سه هفته و... از مواردی است که در طبیعت مورد مشاهده و توجه قرار گرفته اند.
باورهای ملت ها نیز نمایانگر توجه به عدد هفت و نقش آن است. در قدیم مصریان به هفت رکن قدرت معتقد بودند؛ کلدانی ها هفت طبقه کمال و بابلیان هفت طبقه آسمان را باور داشتند؛ یونانیان به هفت خدا معتقد بودند؛ هندوان خدایان هفتگانه «آدیتیا» را می پرستیدند؛ و رومیان جشن بزرگ هفت مادر یا «سپتی ماترا» را برگزار می کردند. بسیاری از ملت های دیگر نیز متوجه این عدد بوده اند. همچنین از عجایب هفتگانه جهان نام برده شده است. در موسیقی سنتی ایرانی هفت دستگاه، و در خط هفت شیوه نگارش تعیین کرده اند. در هنر و ادبیات نیز توجه هنرمندان و نویسندگان به عدد هفت آشکار است.
در اساس بین اقوام هند و اروپایی، و نیز ایرانیان و هندوان، عدد هفت خوش یمن و مبارک تلقی شده است؛ و از همین روست که در فرهنگ ایرانی ما - که بنیانش بر باورهای دینی استوار است - در سفره عید که سفرهای دلپذیر و خوش یمن و سرشار از امید به بهبودی و رونق بیشتر است، هفت سین چیده می شود؛ به این امید که سال نو پر برکت و مبارک باشد.
سازهای ویژه نوروز
در گذشته رسم بوده است که در نوروز گروهی نوازنده ساز می نواختند و با آهنگ های شادمانه فرا رسیدن سال نو را شادباش می گفتند. سازهای بادی چون سورنای، کرنای، بوق و نیز سازهای کوبه ای چون طبل و دهل آلات موسیقی آنان بود.
واژه «سور» به معنی جشن و میهمانی و «نای» همان واژه «نی» است و سورنای به معنای ساز بادی جشن و میهمانی استفاده شده است. بوق و کرنای نیز در اصل هنگام آغاز نبرد یا حادثه ای نواخته می شده که به مرور زمان در کنار سازهای بادی دیگر در آغاز بهار و نوروز به کار گرفته شده است. هنوز هم در کوچه های قدیمی شهرها طنین دلپذیر و شادمانه سازهای بادی و کوبه ای را می شنویم که با آهنگ و ریتم خاصی نواخته می شوند و فرا رسیدن نوروز و بهار را شادمانه خبر می دهند؛ و چه زیباست اگر نواختن این سازها در این گونه مراسم شادی بخش مورد توجه بیشتر قرار گیرد و این رسم دلپذیر بازسازی و احیا گردد.
خوراک های نوروزی
در
کتاب ها و سند های تاریخی و ادبی کهن، به ندرت از خوراکی هایی که ویژه جشن
نوروز (یا جشن های دیگر) باشد سخن رفته است. نویسندگان و مورخان بحث از "
خوردنی " ها را، شاید، پـیش پا افتاده، نازیبا و یا بدیهی می دانستند. در کتاب های
قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف های دقیق، به شعر و نثر، دربارهً نوروز و مهرگان و
جشن ها و آیـین های دیگر کم نیست، ولی از نوع و ویژگی خوراک های جشن ها، نه در
دستگاه پادشاهان و امیران و نه در خانه های عامهً مردم، سخنی نرفته است.
در مقاله ها و پژوهش هایی که در این هفتاد و پنج ساله اخیر درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردنی های سفره هفت سین، گاه از غذاهای ویژه شب پیش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده های سنتی شهرها و منطقه های مختلف یاد شده است. خوراکی هایی که با ویژگی های اقلیمی و نوع فراورده های هر منطقه هماهنگی داشت، و در عین حال بهترین و کمیاب ترین غذای منطقه بود؛ و همه قشرهای اجتماعی - فقیران نیز – می کوشند که در این روزها، برای فراهم آوردن غذای بهتر، گشاده دستی کنند و به گفته ابوریحان:"این عیدها، یکی از اسبابی است که تنگی روزی فقیران را به زندگی فراخ مبدل می سازد ".
امروز در تهران و برخی شهرهای مرکزی ایران، سبزی پلو ماهی خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شاید بتوان گفت که غذای خاص نوروز در این منطقه است. " پلو " در شهرهای مرکزی و کویری ایران ( می توان گفت غیر از گیلان و مازندران در همه شهرهای ایران ) تا چندی پـیش غذای جشن ها، غذای مهمانی و نشانه رفاه و ثروتمندی بود. و این " بهترین " غذا، خوراک خاص همه مردم - فقیر و غنی - در شب نوروز بود. اگر نیک مردی در صد و پنج سال پـیش در استرک کاشان، ملکی را وقف می کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتیاع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک، وضیع و شریف، ذکور و اناث، صغیر و کبـیر، بالسویه برسانند "، بی گمان به این نیت بوده، که در شب نوروز سفره هیچ کس بی " پلو " نباشد.
با پـیدایش و گسترش رسانه های گروهی صنعتی امروز چون روزنامه ها، رادیو و تلویزیون، و وجود برنامه های گونه گون در معرفی جشن ها و آیـین های کهن، نوعی یکنواختی در فراهم آوردن وسیله ها و برگزاری مراسم، در همه شهرها و استان ها به وجود آمده است. بی گمان تبلیغات مؤسسه های تولید کننده کالاها نیز عاملی موثر در این یکنواختی هاست.
دید و بازدید نوروزی، یا عید دیدنی
از جمله آیـین های نوروزی، دید
و بازدید، یا " عید دیدنی " است. رسم است که روز نوروز، نخست به دیدن بزرگان فامیل،
طایفه و شخصیت های علمی و اجتماعی و منزلتی می روند. در بسیاری از این عید دیدنی
ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب های تاریخی و ادبی، تـنها از عید دیدنی های
رسمی دربارها و امیران و رئـیسان خبر می دهند. رسمی که هنوز هم خبرگزاری ها و رسانه
ها، به آن بسنده می کنند. " دیدن" های نوروزی که ناگزیر " بازدید " ها را دنبال
دارد، و همراه با دست بوسی و روبوسی است، در روزهای نخست فروردین، که تعطیل رسمی
است، و گاه تا سیزده فروردین ( و می گویند تا آخر فروردین ) بـین خویشاوندان و
دوستان و آشنایان دور و نزدیک، ادامه دارد. رفت و آمد گروهی خانواده ها، در
کوی و محله - به ویژه در شهرهای کوچک - هنوز از میان نرفته است. این دید و
بازدیدها، تا پاسی از شب گذشته، به ویژه برای کسانی که نمی توانند کار روزانه را
تعـطیل کنند، ادامه دارد.
تا زمانی که "مسافرت های نوروزی" رسم نشده بود، در شهرها و محله هایی که آشنایی های شغـلی و همسایگی و " روابط چهره به چهره " جایی داشت، دید و بازدید های نوروزی، وظیفه ای بـیش و کم الزامی به شمار می رفت. و چه بسا آشنایانی بودند - و هستـند - که فقط سالی یک بار، آن هم در دید و بازدید های نوروزی، به خانه یکدیگر می روند. به یاد دارم که در کرمان، در بـین زردشتیان، هنگامی که کسی از دوست و آشنایش گله می کرد که چرا بدیدنش نمی آید، این جمله می گفت : " اگر با هم قهر هم بودیم، دست کم سالی یک بار به خانه هم می آمدیم " و چه بسیار کدورت ها و رنجشن های خانوادگی و خویشاوندی که به یـُمن دید و بازدید های نوروزی برطرف شده و می شود.
گسترش شهرها، ازدیاد جمعـیت، پراکندگی خانواده های سنتی، محدودیت های شغلی و نیز فرهنگ آپارتمان نشینی، از عامل هایی است که دید و بازدید های نوروزی را کاهش داد. و بر اثر این دشواری ها و محدودیت های زمانی، بسیاری از خانواده هایی هم که به مسافرت نمی روند، برای دید و بازدیدهای نوروزی، از پـیش زمانی را معـین می کنند.
کتاب تذکره صفویه کرمان که گزارشی از رویدادهای سال های 1063 تا 1104 است، " شرح وقایع " هر سال را، با این که محاسبه ماه و سال بر اساس تقویم قمری است، از برگزاری جشن ها، رسم ها، و آیـین های نوروزی، در دستگاه حکومتی آغاز می کند، از جمله : حاکم و وزیر و آصف حمیده سیر، در نوروز آن سال (1080 قمری) که مصادف با 15 شوال بود، در باغ نظر به عیش و خرمی گذرانده، علما و صلحا وشعرا را به صلات گرانمایه خرسند گردانید (...) و دستار خواهان گسترده، اقسام طعام نزد خاص و عام کشید. روز دیگر به دیدن اعزه ولایت رفته، دو سه روز هم چنین دیدن مردم می نمودند، و بعد از آن هر روزه به ازاء ضیافت نوروزی، هنگامه تیر اندازی گرم بود. تماشای " جنگ گاو و قوچ " نیز در این دوره از آیـین های نوروزی بود : روز نوروز سال 1101 که در 7 جمادی الثانی واقع بود، طرف عصر وزیر به اتفاق ( ... ) در صحرای موًیدی ( در قسمت شمال شهر فعلی کرمان ) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته، بعد از آن اسب دوانی کرده، از حضور دوستان جنانی خرمی، و به مقـتـضای وقت کامرانی می نمودند.
نوروز اول
در دید
و بازدیدهای نوروزی رسم است که نخست به خانه کسانی بروند که " نوروز اول " در گذشت
عضوی از آن خانواده است. خانواده های سوگوار افزون بر سومین، هفتمین و چهلمین روز،
که بیشتر در مسجد برگزار می شود، نخستین نوروز که ممکن است بیش از یازده ماه از مرگ
متوفا بگذرد، در خانه می نشـینند. و در این روز است که خانواده های خویشاوند لباس
سیاه را از تن سوگواران در می آورند. جلسه های " نوروز اول " که جنبه نمادین دارد،
در عین حال از فضای دید و بازدیدهای نوروزی برخوردار است. و دیدارکنند گان، در
نوروز اول، به خانواده سوگوار تسلیت نمی گویند، بلکه برای آنان " آرزوی شادمانی "
می کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـیشتر در شهرهایی برگزار
میشود که آخرین روز اسفند را به عنوان یاد بود درگذ شتگان سال سوگواری
نکنند.
هدیه نوروزی، یا عیدی
هدیه و
عیدی دادن به مناسبت نوروز رسمی کهن است، کتابهای تاریخی از پـیشکش ها و بخشش های
نوروزی - پـیش از اسلام و بعد از اسلام - خبر می دهند، از رعـیت به پادشاهان
حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزیران، دبـیران، کارگزاران و شاعران، از
بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ویژه کودکان.
رسم هدیه دادن نوروزی را، ابوریحان بیرونی از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنین آورده : نیشکر در ایران، روز نوروز یافت شد، پـیش از آن کسی آن را نمی شناخت. جمشید روزی نی ای دید که از آن کمی به بیرون تراوش کرده، چون دید شیرین است، امر کرد این نی را بـیرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبریک به یکدیگر شکر هدیه کردند، و در مهرگان نیز تکرار کردند، و هدیه دادن رسم شد.
پـیشکشی رعیت ( تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولایت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشی از باج و خراج و مالیات سالانه بود که - گفته یا نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزانه " کشور از آن آبادان بود. ابوریحان بـیرونی می نویسد : پادشاهان ساسانی آنچه را که پنج روز عید ( به ترتیب؛ اعیان، دهقانان، سپاهیان، خاصان و خادمان ) هدیه آورده بودند، روز ششم امر به احضار می کرد و هر چه قابل خزانه بود نگه می داشت، و آنچه می خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوار خلوتـند می بخشـید.
کمپر، سیاح دوره صفوی، از هدیه های حاکمان و ثروتمندان محلی، که برای شاه سلیمان می آوردند، به عنوان " سومین رقم بودجه دربار " یاد می کند. تاورنیه هدیه یکی از حاکمان را به پادشاه " ده هزار اشرافی " ذکر کرده، و شاردن هدیه های به پادشاه را حدود 2 میلیون فرانک تخمین میزند. " درو ویل " می نویسد : این هدیه های نوروزی علاوه بر طلا، جواهر و سکه های زر، عبارت از اسب های اصیل، جنگ افزار، پارچه های گران بها و شال های کشمیر و پوست های ممتاز و قـند و قهوه و چای و مربا است.
در کتابهای تاریخی و ادبی، بـیش از همه از هدیه پادشاهان به شاعران سخن رفته، هدیه ای که، بنا بر رسم، برای سرودن قصیده ها و مدیحه های نوروزی داده می شد. هدیه به شاعران در جشن نوروز که انگیزه و وسیله ای برای سرودن شعر و مدیحه بود، در واقع نوعی حقوق ماهانه و سالانه شاعر به شمار می رفت. از جمله بیهقی می نویسد : روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادی الاخری، امیر ( سلطان مسعـود ) به جشن نوروز به نشست، و هدیه ها بسیار آورده بودند، و تکلیف بسیار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در این روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتی نیفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نیز فرمود، و مسعـودی شاعر را شفاعت کردند، سیصد دینار فرمود.
این بخشش ها گاه به اندازه ای بود که می توانست شاعری را توانگر سازد : گویند روز نوروزی، جهت خالدبن برمک وزیر، کاسه ها از زر و نقره هدیه آورده بودند. یکی از شاعران عرب در این باره شعری سرود و به این موضوع اشاره کرد. خالد هر چه در آن مجلس اوانی زر و نقره بود به آن شاعر بخشید. چون اعتبار کردند، مالی عظیم بود و شاعر از آن توانگر شد.
رسم و ضابطه پـیشکش های سنگین بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره مشروطیت رایج بود. برقراری مالیات ها و الزام به پرداخت های منظم و حساب شده، پـیشکش های باج و خراج گونه را به مقدار زیادی از اعتبار انداخت. ولی دادن عیدی و هدیه به ویژه از طرف مقام بالا تر ( منزلتی، اقتصادی و سنی ) از رسم ها و آیـین های دیرین فرهنگ ماست. امروز رسم عیدی دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محیط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عین حال نوعی جبران زحمت و انـتـظار خدمت است. عیدی های امروز بیشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک ها پـیش بـینی تهیه " اسکناس نو " کرده، و در اختیار مشتریان می گذارند. در جامعـه کشاورزی، روستایی و عشایری، در گذشته ای نه چندان دور، پـیشکش های نوروزی فراورده های محلی بود و بخشش ها، کالا و فراورده غیر محلی.
هدیه دادن ها، ک به مناسبت هایی، چون عید، موفقیت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخی شهرها، به ویژه جامعـهً عشیره ای رسم است که برای خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... می برند) و .. است، به ویژه در خانواده های سنتی، دارای اهمیت و مفهومی در خور توجه است (که خود پژوهش و گفتاری جداگانه می طلبد). هر چند که چند سالی است واژه فرانسوی " کادو " برای هدیه هایی چون ره آورد ( سوغات )، چشم روشنی، مبارک باد، جای خالی پا و ... به کار می رود، ولی اهمیت، کیفـیت و کمیت هر یک متمایز است. البته این باور وجود دارد که گرفتن عیدی از دست کسان مورد احترام ( از نظر سنی، منزلتی، خویشاوندی، علمی، نسبی و ...) تبرک، دارای شگون و " دست لا ف " است.
کارت تبریک عید
تبریک
گفتن عید و جشن نوروز، در نامه هایی که از شهری به شهر دیگر فرستاده می شد، رسمی
کهن است. در برخی از منشآت و کتابهای ترسل و نامه نگاری نمونه هایی آمده است، ولی
با رواج چاپ، فرستادن " کارت تبریک عید " که با مضمون ها و رنگهای گونا گون تهیه و
در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است. با کم شدن دید و بازدیدها - به
علت هایی که در پـیش یاد شد - فرستادن کارت تبریک رونق بـیشتری یافته
است.
چهاردهم فروردین
در واقع آغاز کار و فعالیت
های " سال نو " از چهاردهم فروردین است. دبستان ها، دبـیرستان ها و دانشگاه ها از
این روز آغاز می شود. مسافرت رفتن پـیش از سیزده را باور عامیانه نحس می داند. کوچ
بسیاری از عشایر از چهاردهم فروردین است. تـقسیم آب کشاورزی، در برخی از روستاها و
بسیاری از فعـالیت های دیگر، از چهاردهم فروردین شکل می گیرد.
باورهای عامیانه
رفتارها و گفتارهای هنگام سال تحویل و روز نوروز، به باور عامیانه، می تواند
اثری خوب یا بد برای تمام روزهای سال داشته باشد. برخی از این باورها را در کتابهای
تاریخی نیز می یابـیم، و بسیاری دیگر باورهای شفاهی است، و در شمار فولکلور جامعـه
است که در خانواده ها به ارث رسیده است :
- کسی که در هنگام سال تحویل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
- موقع سال تحویل از اندوه و غم فرار کنید، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
- روز نوروز دوا نخورید بد یمن است.
- هر کس در بامداد نوروز، پـیش از آنکه سخن گوید، شکر بچشد و با روغن زیتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.
- هر کس بامداد نوروز، پـیش از آنکه سخن گوید، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردی شفا یاید.
- کسانی که مرده اند، سالی یکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر می گردند. پس باید خانه را تمیز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) خوش بوی کرد.
- کسی که روز نوروز گریه کند، تا پایان سال اندوه او را رها نمی کند.
- روز نوروز باید یک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نیستـند.
- اگر قصد مسافرت دارید پـیش از سیزده سفر نکنید. روز چهاردهم سفر کردن خیر است.
- روز سیزده کار کردن نحس است.
آئین های نوروزی خاص در برخی استان ها و شهرها
حال به برخی سنن و مراسم نوروزی خاص در تعدادی از استان ها و یا شهرهای نمونه می پردازیم.
استان مازندران

استان مازندران از شمال به دريا، از جنوب به استانهاي تهران و سمنان، از غرب به استان گيلان و از مشرق به استان گلستان محدود است.
مازندران تنها استاني است که با سه محور هراز، کندوان و سوادکوه با مرکز کشور مرتبط مي باشد و سه فرودگاه ساري، نوشهر و رامسر ارتباط هوايي آن را با بقيه نقاط برقرار ساخته، راه آهن سراسري نيز از آن عبور ميکند.علاوه بر آن جاده ساحلي از رامسر تا بابلسر کنار دريا مي گذرد. درياي مازندران با دارا بودن منابع سرشار غذايي و ماهيان گوناگون به ويژه خاويار، در زمينه گردش گري نيز داراي ويژگيهاي منحصر به فردي است، که آن را در جهان متمايز کرده است. قله دماوند که به بام ايران معروف است، از جاذبههاي شاخص مازندران و جهان مي باشد.
اينکه نام مازندران از چه زماني در اين خطّه متداول شد اختلاف نظر وجود دارد. بعضي از مورخان معتقدند از زمان ابن اسفنديار و ياقوت، بجاي استرآباد کلمه مازندران بکار برده شده است عدهاي هم تاريخ استعمال کلمه مازندران را از قرن چهارم هجري قمري به بعد مي دانند.
در مورد سکونت، زندگي و تمدن در مازندران، از بررسيهايي که از غارهاي کمربند و هوتو(در بهشهر) به عمل آمده، معلوم ميشود که شرايط زندگي انسانهاي دوره پارينه سنگي ميانه و پارينه سنگي جديد در اين استان نيز نظير ديگر مناطق فلات ايران بوده است. از اين آثار چنين بر ميآيد که در اين ادوار در کوهپايهها و دامنههاي شمالي البرز، هر جا که آب و هوا مساعد تر بوده، انسانهاي اوليه به شکار و گردآوري خوراک مي پرداختند و براي اينکه از امنيت و آرامش بيشتري برخوردار باشند، در غارهاي مذکور(از جمله غاري که در کنار جاده نکا-بهشهر در جنوب غربي روستاي کُلت در اثر خاک برداري کشف شده) به سر مي برده اند، وجود آثار دوره نو سنگي در شرق مازندران حکايت از تحولات زندگي مردم در اين استان را دارد. از سالیان پيش، مردم اين سرزمين همانند بعضي از انسانهاي ساکن فلات ايران، توانسته بودند چارپايان را رام و اهلي نمايند. اين تحول موجب دگرگوني در زندگي انسانهاي اين خطه شده است. به تدريج انسانها در مرحله دامداري به سوي درّهها و جلگهها و خاکهاي آبرفتي حاصلخيز کشيده شده اند. با آغاز کشاورزي، زندگي به طور کلي دگرگون شد. رفته رفته با بهتر شدن شرايط زندگي، غذا و مساعد بودن آب و هوا به شمار جمعيت افزوده شد و اولين روستاهاي پيش از تاريخ در اين خطّه شکل گرفتند.
شهرستانهاي ساري، بابل و آمل پرجمعيت ترين مناطق؛ و شهرستانهاي ساري، آمل و نور از بيشترين وسعت برخوردار مي باشند. اما شهرستانهاي رامسر، جويبار و سوادكوه كمترين جمعيت؛ و شهرستانهاي جويبار، بابلسر و قائمشهر كمترين وسعت را در بين مناطق استان دارا هستند.
در سطح بندي فعاليتهاي اقتصادي شهرستانها، منطقه نوشهر و چالوس به لحاظ توريستي …، ساري و قائمشهر به لحاظ خدمات دولتي و شهري، آمل و بابل نيز با موقعيت تجاري و خدمات شهري، مهم تلقي ميشوند؛ بافت روستائي و كشاورزي محمودآباد و نكا برجسته است، اما در اشتغال صنعتي شهرستانهاي سوادكوه، نوشهر، چالوس، بهشهر و آمل از سهم بالايي برخوردار بوده اند.

جغرافیای طبیعی مازندران
آب و هوای مازندران با توجه به وجود دریا، كوه و جنگل به دو نوع معتدل مرطوب و كوهستانی تقسیم می شود. آب و هوای معتدل و مرطوب : وجود دریای مازندران و رشته كوه های البرز و نزدیكی این دو مظهر طبیعت به یكدیگر در نواحی جلگه ای تا كوهپایه های شمالی البرز، آب و هوای معتدل و مرطوب را به وجود آورده است، تابستان های آن به ویژه در سواحل دریا، گرم و مرطوب است. زمستان های این نواحی معتدل و مرطوب و به ندرت یخ بندان می شود.
آب و هوای كوهستانی شامل آب و هوای معتدل كوهستانی و آب و هوای سرد كوهستانی است. دوری از دریا و افزایش تدریجی ارتفاع در اراضی جلگه ای، تغییرات خاصی را در آب و هوای این استان پدید آورده است. به طوری كه در ارتفاعات 1800 تا 3000 متری ، آب و هوای معتدل كوهستانی با زمستانی های سرد و یخ بندان طولانی و تابستان های كوتاه و معتدل وجود دارد.در ارتفاعات بالای 3000 متر كه دمای هوا به شدت پایین می آید، دارای زمستانی هاس سرد همراه با یخ بندان طولانی و تابستان ها كوتاه و خشك است. در این نواحی هوا غالبا" برفی است و در ارتفاعات مهم چون تخت سلیمان و دماوند یخچال های كوهستانی و طبیعی ایجاد شده است. میانگین میزان ریزش باران در این استان كمتر از گیلان است.
صاحبان پیشه و فن همواره با عشق به زیبایی و سایل مادی زندگی را خلق كرده اند . دستان توانمند هنرمند ذهن مستقل و پویا واندیشه جستجو گرش مجموعه ای دیدنی و سزاوار تحسین را به یادگار گذاشته است . مهم ترین آنها عبارتند از :
از قرن پنجم تا هفتم ه.ق. هنرمند منب كار با استفاده از شیوه قاب و گره ، طرح های نو آفریده از قرن هشتم هجری نمونه های فراوانی از رسم و عناصر هندسی و اشكال نباتی و گل و بته روی منبرهای چوبی، صندوق مزارها، در و پنجره و رحل قرآن باقی مانده است.ازاوایل قرن نهم هجری این هنر رونق ویژه ای یافت و صنعتگران موفق شدند در اثار خود با به كارگیری انواع خطوط نمونه های ارزشمندی را بیافرینند كه اكنون زینت افزای مرقد امامزادگان و بزرگان دینی است.پنجره های زیبا و خوش نقش و نگار چوبی كه نشانه نور و روشنایی است با استفاده از هنر گره سازی و نقش های هندسی سه گوشه و چهار گوشه، ستاره های چهار پر و هشت پر و و درنهایت شیشه های رنگین پیشانی و رواق بناها راآذین می بخشد این پنجره ها به اورسی معروفند.
لاك تراشی
لاك تراشی در مناطق روستایی و جنگلی مورد توجه پیشه وران هنرمندان بوده و انواع سازه های آن براساس نیاز زندگی روزمره رشد یافته است. روستاییان ساكن مناطق جنگلی درگذشته بیشترین نیازهای خود را از چوب تهیه می كردند و در ساخت لوازم چوبی از مهارت خوبی برخوردار بودند.استادكاران بااستفاده از ریشه و تنه درختان بدون بهره گیری از ابزار كار امروزی ظروف چوبی مانند جوله، كلز، لاك دانه پاش، قند چوله، تنباكو چوله، قاشق ، ملاقه، كترا، تولید می كرند.هنر لاك تراشی یك كار ابتكاری است و جنگل نشینان با شناختی كه از انواع درختان جنگلی دارند برای ساخت مصنوعات چوبی از ریشه و چوب درختان خاصی با استفاده از ابزار كار بسیار ابتدایی استفاده می كنند.درختانی كه از چوب آنها برای این كار بهره می گیرند افرا، راش، ملج، توسكا، ممرز، شمشاد ، نم دار و انجیلی است. ظروفی كه از ریشه درختان تهیه می شود سبك تر و در مقابل سرما و گرما مقاوم تر است ترك بر نمی دارد و در اثر ضربه به سادگی نمی شكند لاك تراشان معتقدند ظروفی كه از ریشه درختان تهیه می شود، اگر خوب نگه داری شود عمر مفید آنها حداقل بالای صد سال خواهد بود . در صورتی كه لوازم تهیه شده از ساقه و تنها درختان همین خاطر در گذشته لاك تراشان لوازم مورد نیاز در منزل را از ریشه تحتانی ریشه هایی كه از ساقه با شیب ملایمی در خاك نفوذ كرده اند استفاده كنند زیرا به نظر آنان قسمت تحتانی این نوع ریشه ها كمتر در معرض برف و باران قرار داشت.برخی از ظروف چوبی كه در مازندارن كاربرد دارد عبارتند از :
به جای سینی برای پاك كردن برنج و حبوبات به كار می رود.
این وسیله شبیه پارچ آب، باگردن باریك و دهانه ای گشاد و در اندازه های متفاوت ساخته می شود. در قدیم برای دوشیدن شیر و نگه داری انواع مواد لبنی از آن بهره می گرفتند از نقش های متدوال روی بدنه جوله می توان از جوله نقش مارپیچ ، نقش زنجیره ای و نقش حلوایی نام برد.بزرگ ترین نوع جوله مندر نامیده می شود كه حدود 18كیلوگرم ظرفیت دارد . نوع دیگری از جوله كه جوله كون نام دراد از ریشه درخت افرا تراشیده می شود.
از این وسیله چوبی به جای ملاقه برای هم زدن و سرد كردن شیر استفاده می كردند در مناطق مختلف مازندران این وسیله به نام های گوناگون خوانده می شود. به طور مثال در منطقه رامسر گیال در بخش مركزی كلز یا كیلز و در منطقه گرگان كمچه لز نوع دیگر پیمانه شیر به نام منقار درمناطق جنگلی ساخته می شود و حدود 200 كلیوگرم ظرفیت دارد.قاشق و ملاقه وكفگیر: این وسایل كه در زبان محلی « گچه » « پل گیر » و « كترا » نامیده می شود. از ساقه و شاخه درخت شمشاد تهیه شده و در كنار انواع وسایل امروزی همچنان گذشته كابرد دارند.
برای خرد كردن قند به كار می رود.
در اندازه های متفاوت ساخته می شود. در قدیم از این ظرف به جای هاون برای كوبیدن و خرد كردن نیز استفاده می شد.
حصیر بافی در برخی از روستاهای استان مازندران به ویژه در غرب استان رایج است. در مازندران از نوعی حصیر به نام « كوب » برای زیر انداز استفاده می شود. برای بافت « كوب» از گیاهان خود رو چون « گاله » و « واش » كه در باتلاق ها و اب بندان ها می روید بهره می جویند. برای تهیه زنبیل و سبد نیز از همین گیاهان استفاده می شود. گاه تهیه این مصنوعات با به كارگیری چوب و نی یاد و نوع علف به نام های « وران » و « سازیر » انجام می شود.
گلیم بافی نیز یكی از دیگر صنایع دستی و سنتی استان محسوب می شود. در حال حاضر در بیشتر روستاها و شهرهای استان به این هنر اشتغال دارند. نقوش گلیم اغلب به شكل هندسی است و بافنده با الهام گرفتن از اطراف طبیعت خود، نقش می زند. رنگ گلیم نیز بر گرفته از طبیعت پیرامون و غالب رنگ های تند و شاد مانند قرمز ، نارنجی ، كرم، سبز، سرمه ای است.
در میان دست بافت های روستایی ، جاجیم از اهمیت بیشتری برخوردار است و كاربردهایی نظیر زیرانداز، پشتی، سجاده رختخواب پیچ، مفرش، پتو، وریه كرسی و... داردو این هنر در بسیاری از مناطق روستایی از جمله « متكازین » از توابع بهشهر بخش دودانگه شهرستان ساری، آلاشت سواد كوه ، كجور، نوشهر و كلاردشت چالوس اقبال و توجه است. در روستای كوهستانی و ییلاقی متكازین در بخش هزار جریب بهشهر ، اصولا" بافت جاجیم توسط زنان صورت می گیرد و مردان جز در مرحله تهیه پشم، نقش چندانی ندارند. در بافت جاجیم این منطقه پس از بافتن حاشیه، نقش اندازی كه در اصطلاح « گل » خوانده می شود صورت می گیرد . این نقش ها اسامی مختلفی دارند چهار گل، خشتی ، پنجه ای، گل آفتاب گردان، آفتاب تیره، حاشیه های اطراف نیز با طرح مثلث دندانه دار پر می شود.برای بافت جاجیم در اندازه های بزرگ تر دو یا چند عدد جاجیم بافته شده به اندازه عرض دار موجود را به یكدیگر متصل می نمایند و یك جاجیم در اندازه دل خواه شكل می گیرد.
جوراب بافی یكی از صنایع دستی رایج و بومی منطقه است كه به ویژه در روستای « صالحان » از جمله صنایع دستی اساسی محسوب می شود. این صنعت بومی را می توان بر مبنای تولید و مصرف آن به جوراب چكمه ای یا گردن بلند و گردن كوتاه تقسیم كرد. در روستاهای منطقه در حال حاضر تولید جوراب به شكل ساده انجام می شود و پشم گرفته شده از گوسفند بدون رنگ آمیزی واستفاده از نقوش مختلف عرضه شده و جنبه هنری ندارد.
ديدني هاي استان
در شهرستان بهشهر، ديدن مجموعه
تاريخي سد عباس آباد، مجموعه باغ صفوي (باغ شاه) و عمارت چهلستون را از دست ندهيد.
تالاب لپو پلنگان در شرق نيروگاه نكا و درياچه استخر پشت از ديدني هاي شهرستان
نكاست. در قائمشهر علاوه بر مناظر بكر و ديدني آن مي توانيد سري هم به تپه باستاني
طالقاني، برج آرامگاهي سيد محمد زرين نوا و سه تپه باستاني گردكوه جمنان بزنيد.
ديدن دخمه هاي سنگي (كافركلي) رينه، راه باستاني تنگه
بند بريده و تصوير حجاري شده شاه و ياران او برسنگ، كاروان سراي گمبوج در آمل را از
دست ندهيد. از مراكز ديدني بابلسر مي توان برج آرامگاهي امامزاده ابراهيم (ع)،
دانشكده ادبيات (هتل قديم بابلسر)، پل فلزي و ميدان اصلي شهر را نام برد.
جواهرده، جنگل دال خاني، قله ماركو و پارك جنگلي
صفارود از ديدني هاي اصلي شهرستان نوشهر است.
آيين هاي نوروزي در
مازندران
● نوروزخواني:

نوروزخوانی یکی از آداب و رسوم مقدماتی مازنیها بوده که قبل از آغاز
فصل بهار و در آخرین ماه زمستان توسط گروهی از جوانان استان مازندران انجام می شود
اما متاسفانه امروزه در آستانه فراموشی قرار گرفته است.
در اين مراسم نوروزخوانان معمولا15 روز پيش از فرارسيدن عيد نوروز به روستاها مي آيند و با خواندن اشعاري در مدح امامان و ترانه هاي محلي، طليعه سال نو را به مردم مژده مي دهند.
اگر چه امروزه از آن مراسم قدیمی و سنتی در بسیاری از شهرهای و روستاهای مازندران خبری نیست اما گاهی در روزهای اول اسفند برخی از
جوانان که آلات موسیقی مانند " تنبک و سرنا " را می نوازند با خواندن ترانه هایی که در وصف بهار است، نزدیک شدن بهار را خبر می دهند. به
هرحال، نوای موسیقی ابن جوانان در کوچه پس کوچه های شهر، همه آن شکفتن ها و آمدن بهار را به ما خبر می دهد. از قدیم الایام نوروزخوان ها در
سراسر ایران با خواندن
سرودهای خاص آمدن بهار
را به مردم
هر کوی و برزن نوید می دادند.
نوروزخوان ها در روستاها معمولا شب هنگام با در دست داشتن یک چراغ، برای دیدن راه و یک چماق برای دور کردن سگها در کوچه ها حرکت می کنند
و به هر خانه ای که سر می
زدند، شعر می خواندند و شیرین زبانی می
کردند.
گروه نوروزخوان ها غالبا از سه نفر تشکیل می شود که یکی از
آنها "
سرخوان"
است که شعر می خواند و بیشتر شعر نوروز و سال نو را این گونه
شروع
می
کنند.
فصل بهاران آمده، گل در گلستان آمده
مژده دهید ای دوستان نوروز سلطان آمده
در کل نوروزخوانان چند نفر هستند، يك نفر اشعار را مي خواند، يك نفر ساز مي زند، نفر ديگر كه به آن كوله كش (باركش) مي گويند به در خانه هاي مردم مي رود و مي خواند:
باد بهارون بيمو نوروز سلطون بيمو
مژده دهيد به دوستان گل به گلشون اومد
بهار آمد، بهار آمد خوش آمد علي با ذوالفقار آمد، خوش آمد
نوروزتان نوروز ديگر شما را سال نو باشد مبارك
صاحبخانه هم با دادن پول، شيريني، گردو، تخم مرغ، نخود و كشمش از آنان پذيرايي مي كند.
تحويل سال (مراسم
مادرمه)
در گذشته كه امكانات ارتباطي مانند راديو و تلويزيون نبود با تيراندازي يا گفتن اذان، آغاز سال جديد اعلام مي شد. بعد از آن كه سال نو شد كسي كه به عنوان <مادر مه> انتخاب شده با مجمعي كه در آن قرآن، آيينه، آب، سبزه و شاخه هاي سبز جوان قرار دارد وارد خانه مي شود، قرآن را كنار سفره هفت سين مي گذارد و شاخه هاي سبز (درخت آلوچه) را به اين نيت كه سال سرسبز و خوش و خرمي براي خانواده باشد، جلوي در اتاق آويزان مي كند يا روي تاقچه مي گذارد. در اين روز مادر خانه غذاي عيد، سبزي پلو با مرغ يا گوشت درست مي كند، علاوه بر آن غذايي به عنوان خيرات براي اموات مي پزند و بين مردم پخش مي كنند. در غروب شب اول سال به اين اعتقاد كه چراغ خانه آنها هميشه روشن و نوراني باشد، به سر در خانه ها شمع يا شعله آتش آويزان مي كنند.
مرغانه جنگ (بازي با تخممرغ) در گيلان و مازندران
مرغانه جنگ دو طرف داشت و ممكن بود به دو گونه: تكي (تك به تك) و رجي (چندتايي) بازي شود. در اين بازي، نوك تيز تخممرغ (سر) و انتهاي پهن
آن (ته) ناميده ميشد. مرغانه جنگ به صورت سر به سر، ته به ته و گاه با توافق طرفين سر به ته و ته به سر انجام ميپذيرد. در شروع بازي، يكي از
طرفين تخممرغ خود را در حلقه تنگ بين شست و انگشت به گونهاي كه نوك تيز آن به طرف بالا باشد، قرار داده و طرف مقابل سر تيز تخممرغ خود را بر
آن ضربه وارد ميكند. هر تخممرغ كه ميشكست، صاحبش بازنده محسوب شده و بايد ته تخممرغ خود را براي ضربهپذيري در اختيار حريف قرار دهد.
تخممرغبازهاي حرفهاي بعضا ترفندهايي براي برنده شدن به كار ميبرند. از جمله يك تخممرغ را با سوزن سوراخ و مايع داخل آن را خالي ميكنند و با
پر كردن مواد شيميايي چسبنده يا سقز، استحكام بدنه تخممرغ را افزايش ميدهند.
برخي نيز از تخممرغهاي دوزرده كه از ضخامت و استحكام بيشتري برخوردار است و در مرغانه جنگ كاربرد بيشتري دارد، استفاده ميكنند تا شانس
برنده شدن خود را افزايش دهند. گاه هنگام بازي بومي مرغانه جنگ، طرفين بازي تخممرغ يكديگر را محك ميزنند كه اصطلاحا در زبان گيلكي شرق
گيلان به آن «چيشتن» (چشيدن) ميگويند. روش چشيدن كه براي تشخيص مقاومت تخممرغ حريف انجام ميشود، به وسيله ضربه زدن دو سر آن
تخممرغ به دندانهاي پيشين انجام ميشود. بدين ترتيب حريف مرغانه جنگ از صداي زير و بم تخممرغ، متوجه استحكام آن ميشود و سپس بنا به
تشخيص صورتهاي مختلف بازي سر به سر، سر به ته و... را انتخاب ميكند.
گفتني است تخممرغ در باورهاي بومي گيلكزبانان، نشانه بركت و فراواني و تداوم نسل و زندگي است وبر همين اساس معتقدند كه تخممرغ شكسته
شده توسط نوعروس يا زن باردار مصرف شود.
عروس گوله
نمايش معروف نوروزي در گيلان و مازندران و الموت و طالقان، عروس + غول است. در اين نمايش غول، عروس و پيربابو نقش دارند. عروس گله يا
عاروس گوله در مازندران به پيربابو معروف است.
غول با پوششي از كُلش (ساقههاي خشك شالي) و زنگولههايي به پا و چماقي در دست در ميان مردم حاضر ميشد. نقش عروس را نيز اغلب يكي
از پسران جوان بازي ميكرد و لباس زنانه ميپوشيد.
در بازي نوروزي عروس گوله، غول و پيربابو براي به دست آوردن عروس با يكديگر درگير ميشدند.
پيش از آغاز نمايش نيز گروه همخواني ميكردند:
عروس گوله بيارديم
جانه دله بيارديم
خانه خواه تره نيارديم
تي پسره بيارديم
ترجمه: بازي عروس و غول آورديم/ براي جان و دل آورديم/ صاحبخانه براي تو نياورديم/ براي پسر تو آورديم.
خراسان
حكومت زنان در نوروز
در روستاي بيمرغ نزديك گناباد (از توابع خراسان شمالي) از روز نهم فروردين تا سيزدهبدر، اختيار روستا به دست زنان ميافتد و هيچ مردي حق ندارد
از خانه خارج شود و اگر خارج شود، زنان او را تنبيه ميكنند. اداره اين روستا در اين روزها به اختيار زنان است. زنان اغلب روز را در خارج از خانه
ميگذرانند. اسب سوار ميشوند. ميتازند و از روز سيزدهبدر دوباره به خانه برميگردند و باز همان زن تسليم و سر به زير ميشوند.
روز عيد نوروز مردم در مسجد مهرآباد جمع ميشدند. پدرم و عمويم كه هر دو روحاني بودند، با آب زعفران دعا مينوشتند و اين دعاها را به مردم
ميدادند. يك دعاي ديگري هم مينوشتند و به تشت خيلي بزرگي ميزدند كه ده پانزده نفري ميشد آن را بلند كرد. اين تشت را هر سال پر از آب
ميكردند و به مجرد اين كه سال تحويل ميشد، مردم ميآمدند و هر كدام كاسه يا گلابداني پر ميكردند و به عنوان تبرك ميبردند.
آب را تا در خانهشان ميبردند و به همه جا ميپاشيدند تا ارواح خبيثه و جن و شياطين وارد خانه نشوند.
هفت يا هشت سال بيشتر نداشتم كه يك بار ديدم عمويم دارد دعايي مينويسد كه شبيه دعاهاي عربي نيست. دعا اين بود: «به نامنامي ايرج و به
نامبينوا فريدون.» برايم عجيب بود كه اين چه دعايي است! پدرم كه روحاني متعصبي بود، به عمويم گفت: «اينها چيه مينويسي؟» او جواب داد: «از
قديم، اينها را مينوشتيم.» پدرم گفت: «بنويسيد بسمالله.»
احتمالا آنچه عمويم مينوشت، از دوران زرتشت در آذربايجان باقي مانده بود. عمويم با اين كه آخوند بود، اين را مينوشت و به همان آب ميزد يا به
مردم ميداد كه ببرند.
آغاز سال نو با مس
از قديم تا به حال اغلب مردم خراسان مخصوصا ساكنان مشهد، زمان تحويل سال در حرم امام رضاع حضور دارند كه آغاز سال جديد با يك بار روشن و
خاموش شدن چراغ و نقاره خانه اعلام ميشود. در آن سالهاي دور كه تمام جمعيت مشهد در بزرگترين صحن حرم ميتوانستند گردهم بيايند، بعد از
تحويل سال با سبزهاي كه هديه ميگرفتند، از خادمان حرم به خانه بازميگشتند.
رسم بر اين بود كه قبل از آغاز سال نو، مرد خانه بيرون ميرفت و هنگام تحويل سال، با سبزه و نان و در بعضي محلات با تكهاي مس وارد خانه ميشد
كه علامت بركت و روزيرساني بود.
بوسيدن دست بزرگترها
در خراسان همچنين مردها معمولا دستمالي ابريشمي به همراه داشتند. صاحبخانه به تعداد بچههاي مهمان، تخممرغ رنگي هديه ميداد كه در
دستمال ميگذاشتند و بعد آن را تقسيم ميكردند.
عيدي بيشتر مواقع سكههاي طلايي رنگ بود كه توي كاسه ميريختند و تعارف ميكردند. اين سكهها را اكثر مهمانان نگه ميداشتند و در سفرهاي
زيارتي مثل حج و سفر كربلا ميبردند و متبرك ميكردند.
سمندربازی رسم مردم جنوب خراسان در پنجم نوروز
این بازی در روزهای پنجم و سیزدهم اجرا میشود و تا حدودی شبیه فوتبال است؛ بازیکنها به دو گروه 11 نفری یا کمتر تقسیم میشوند، پیراهنهای
خود را درمیآورند، پاچهی شلوارها را بالا میزنند و حالت جنگی به خود میگیرند. سپس به وسیلهگرزهایی که از پارچه درست کردهاند بازیکنهای تیم
مقابل را میزنند.
همچنین هر گروه یک خانه به نام «کت» دارند که اگر بازیکنها به آنجا پناه برند، گروه مقابل نمیتواند آنها را بگیرد یا بزند. هر گاه یک تیم بتواند تمام
اعضای یک گروه را بگیرد، بازی تمام میشود، این بازی احتمالا در تمرینهای رزمی جنگاوران ریشه داردضمن آنکه بازی هم به نام سمندر نامگذاری
شده که حیوان ناشناختهای است که خود را در آتش میسوزاند.
در میان مردم جنوب خراسان رسم است که در
روز ششم نوروز به بیابانها بروند و از گیاهان تازه رسته که شاید بعضی از آنها
جنبهی دارویی هم
داشته باشد بخورند. در این روز گیاهی به نام «نقودشک» که اولین گیاه خوراکیاست که در بهار میروید و پیاز گل لاله بیشتر از بقیه مصرف میشود.
در جنوب خراسان منطقههایی به نام پیر وجود
دارد: پیرمکانی است که در آنجا چشمه و درخت بیدی است که معمولا در نزدیکی آن اتاقی
ساخته شده
است. مرسوم است که مردم در روز سیزدهم نوروز آش خاصی را شامل انواع حبوبات در آنجا میپزند و میخورند. این آیین بسیار قدیمی است و به
دوران مزدایی، یعنی پیش از زرتشت، بازمیگردد پختن این آش شبیه چیزی است که در آثار ادبی ما به نام «بهمنجنه» از آن یاد میشود:
به جوش اندرون دیگ
بهمنجنه
به دست اندرون دستهنسترن
این رسم تا 230 سال پیش در ایران برگزار
میشد و چون اینگونه رسمها جنبههای سنتی دارند و به آسانی از میان نمیروند،
قطعا اکنون نیز در میان
برخی از مردم اجرا میشو.د
اردبیل
تكم؛ بشارتدهنده نوروز در اردبيل
در اردبیل تكمچي در كوچهها به راه ميافتاد و بچهها نيز پشت سر تكمچي با او همنوا ميشدند:
سيزون بو تازه بايراموز موبارك
آيوز، ايلوز، گونوز، هفته وز موبارك...
ترجمه: اين عيد تازهتان مبارك ¸ماه و سال و روز و هفتهتان مبارك...
تكم و تكمگرداني، ريشهاي بس عميق در فرهنگ كهن منطقه اردبيل دارد. خاستگاه تاريخي و جغرافيايي آن به يقين معلوم نيست؛ اما آنچه امروزه از
مراسم تكمگرداني در دست داريم، حاصل سابقه و غناي فرهنگ شفاهي مردم منطقه است كه سينه به سينه از نسل گذشته تا به امروز به يادگار
مانده.
واژه «تكم» در زبان تركي تركيب يافته از 2 بخش «تكه» (به فتح تا و كاف) به معني بز نر و ضمير ملكي «م» ميباشد كه معني «بز نر من» را ميدهد.
به كسي هم كه تكمگرداني ميكند «تكمچي» گفته ميشود. از اين واژه براي نامگذاري مناطق و روستاها نيز استفاده شده است؛ مثل «تكهچي»
عليا و سفلي از توابع پارسآباد مغان.
«تكم» عروسك چوبي كوچكي است به شكل بز كه با پارچههاي رنگي، زنگوله، سكه و آينه زينت مييابد. چوبي باريك به زير شكم عروسك متصل
است كه انتهاي اين چوب هم از سوراخ وسط صفحهاي چوبي ميگذرد. تكمچي به وسيله اين چوب، تكم را به رقص درآورده و ريتم و ضربي هماهنگ از
برخورد تكم بر صفحه چوبي ايجاد ميكند. تكمچي با خواندن اشعاري، فرارسيدن بهار را به مردم بشارت داده و مردم نيز در قبال اين شادماني، هديهاي
به تكمچي ميدهند.
نكته جالب توجه در اين آيين، استفاده از عروسك بز است كه رابطه تنگاتنگي با مفهوم شروع فصل بهار دارد. بز در فرهنگ باستاني ايران نماد باروري،
زايش و پيشاهنگي است. در اشعار تكمچي، به موضوعات و مناسبتهاي مختلف ديني و اجتماعي اشاره ميشود.
لرستان
سنت دیرینه نوروز در لرستان
در لرستان مراسم نوروز و پیشواز از سال نو تقریبا همچون سایر نقاط ایران پهناور است اما چندین تفاوت وجود دارد که ما بیشتر به ذکر آنها می پردازیم .
مهیا شدن برای نوروز تقربا از اوایل زمستان و اواخر پاییز شروع می شود اما یک هفته پیش از جشن نوروز شدت بیشتری می گیرد و مردم " کاردرسی
" ( به معنی کار درستی و آماده شدن برای مراسم نوروز ) می کنند ، زن خانه با کمک دختران و همسایگانش "گردیله " به معنی گردگیری و خانه
تکانی را انجام می دهد و با پاک کردن و شستشوی درو دیوار و پنجره ها و قالی و فرش و همچنین وسایل خانه که مدت یکسال یا کمتر است جابه جا
نشده اند ، سامان خانه را از نو می آراید ، علاوه بر این زنان خانواده به نیت تندرستی هر یک از افراد خانه دانه های خوراکی گندم ، عدس ، جو و کنجد
را در ظرفی خیس کرده تا جوانه زده و سبز شود . ( سبزه عید )
شیرینی و نقل و آجیل نیز برای پذیرایی از مهمانان به اندازه کافی و در حد توان مالی خانواده ها تهیه می شود . در گذشته معمول ترین شیرینهایی که
در ایام نوروز در لرستان پخته می شد و رونق فراوانی نیز داشتند عبارت بود از کاک مخصوص خرم آباد و بروجرد ، کلوچه های آردی و برنجی ، کلوآشیر،
برساق و قاووت اما امروزه شیرینی هایی که استفاده می شود مانند سایر شیرینی های رایج در سطح کشور است . که توسط قنادیها پخته و فروخته
می شود . پس از تهیه مقدمات و لباس نو و پاکسازی خانه خود را برای مراسم بعدی آماده می کنند .
جمعه آخر سال
هر کدام از اهلی خرم آباد در صورتی که توانایی جسمی دارند عصر آخرین پنجشنبه سال را در حالی که لباس نو بر تن کرده اند و مقداری هل و و نقل
و خرما جهت خیرات برای گذشتگان را با خود حمل می کنند بر آرامگاه های خانوادگی خویش گرد آمده و مراسم آخر جمعه سال را در گورستان انجام
می دهند و با نثار فاتحه برای رفتگان یاد و خاطره آنها را زنده و ارتباط نسل جدید خود را با نیاکانشان محکم تر می کنند .
چیزی که شاید هر تازه واردی ( افراد غیر بومی ) را به خود متوجه سازد و برای وی بسیار تماشایی باشد کودکان خردسالی ( زیر سن 7 سال )
هستند که با پوشیدن پیراهنی سفید و بلند با جلیقه و کلاه و در دست گرفتن کشکول و تبرزین دراویش در کنار والدینشان سر راه می ایستند و هر
کس نذری یا صدقه ای دارد به آنها می سپارد .
پولها و سایر نذوری که در پایان روز جمع آوری شده توسط خود این کودکان یا بزرگترهایشان به افراد نیازمند و مستمند واگذار می شود، فلسفه این کار
نیتی است که پدر و مادر و یا یکی از افراد خانواده در دل داشته و کودک را درویش می کند . ( بین 3 تا 7 سال ) تا خداوند آنها را از حوادث و بلایا دور
کرده و از گزند حوادث تلخ دور بماند ( عید مبارکی )
دید و بازدید عید
پس از تحویل سال و قرآن بر سر گذاشتن مردان گروه گروه به خانه بزرگ و ریش سفید روستا رفته و پس از وی به سایر خانه ها سرکشی کرده و با
افراد آن خانه ها عید دیدنی می کنند و در همان روزهای اول به تمام خانه ها سرکشی می شود، پس از مردان زنان در روز دوم به عیادت و نوروز
مبارکی می پردازند عموما عیدی کودکان یک یا چند تخم مرغ رنگ شده است .
به این ترتیب اعضای خانواده با جملاتی پاک و صادقانه و مهربان نوروز را به یکدیگر شاد باش می گویند .
سیزده بدر در خرم آباد
در خرم آباد به جای سیزده به در چهارده به در است یعنی به جای اینکه روز سیزده نوروز را جشن بگیرند همان مراسم را در روز چهاردهم نوروز انجام
می دهند زیرا در روز اول سال ( روز نوروز و عید ) را به حساب نمی آورند و سیزده بدر غیر بومی می دانند به این ترتیب بسیاری از خانواده های ریشه
دار خرم آبادی همان چارده بدر را جشن می گیرند.
در روز برگزاری این جشن دوستان و اقوام و همسایگان سپیده و یا شب قبل از روز جشن در مکانی گردهم آمده به سوی خارج شهر و دامان طبیعت
حرکت کرده و محلی را معین و در آنجا مستقر می شوند و با هیجان و شور حالی زبان زدنی به بازیهایی نظیر دال پلو ، هرازگونی ، پرو ، قاوو می پردازند که بسیار شادی آفرین است .
در پایان مراسم نیز سبزه های سفره هفت سین را در کنار رودها رها کرده و به خانه باز می گردند .
آذربایجان
نوروز در آذربایجان
آیینهای اساطیری مانند “کوسه برنشین“ یا “میر نوروزی” هر کدام سمبلهایی بودند که در هر منطقهای به نامی اجرا میشدند. مثلا “کوسا گلین” در آذربایجان، نشانهی شادی نوروزی است. کوسا شخصیتی مانند حاجی فیروز است که لباسهای غیر متعارف میپوشد، چوب به دست میگیرد، کلاه منگوله دار بر سر میگذارد و شاگردی دارد که با هم ترانههای شاد میخوانند. این آیین در بین مردم کشاورز و دامدار اجرا میشود و بنابر اعتقادات مردم برای آنها خیر و برکت میآورد.
نمونهی دیگر آیین “غول و کاس
آغا” است که نمایندهبازیهای شادی آور است و در گیلان اجرا میشود ، در این رسم
نبردی میان سرما و گرما یا سیاهی و سفیدی یا نیکی و بدی که همگی بنمایههای
اسطورهای دارند در میگیرد و در حالت نمایشی یکی بر دیگری پیروز
میشود.
آیینی به نام “عمه گرگا” در سمنان اجرا میشود که در آن مردم خود را به شکل
حیوان درمیآورند و با تعریف سمبلهای حیوانی به ایفای نقش
میپردازند.
در
کنار این آیینها، ورزشهای سنتی هم در شهرهای مختلف برپا میشود؛ مانند خراسان که
کشتی گرفتن جز سنتهای نوروزی مردم است.
در گذشته نوروز به دو بخش نوروز عامه و
نوروز خاصه تقسیم میشود و در پنج روز اول عید که نوروز خاصه بود مقامهای رسمی و
درباریان به دید و بازدید میرفتند و در بقیهی ایام عید تا روز 13 و 14 فروردین
عامهی مردم دید و بازدید میکردند. البته بنا بر رسم همیشگی، ابتدا کوچکترها به
دیدن بزرگترها میروند و سپس بزرگترها بازدید آنها را پس
میدهند.
جشنهاوآیینهای باستانی
اصفهان
جشن ها و آیین ها از
مهم ترین جاذبه های اجتماعی استان اصفهان به شمار میآیند. در تاریخ فرهنگ و
تمدن ایرانی، جشنها و روزهای عید، ریشه در تاریخ افسانهای ایران باستان یعنی
دوره سلسله پیشدادی دارند. به طور كلی در استان اصفهان جشن ها و آیین ها به دو
دسته دینی و ملی تقسیم می شوند.
اعیاد ملی و مذهبی در استان اصفهان نزد همه پاس داشته می شوند. اقلیت های مذهبی استان اصفهان؛ از جمله زرتشتی ها، مسیحی ها، كلیمی
ها و یهودی ها که در استان اصفهان زندگی می كنند آزادانه می توانند جشن های مذهبی خود را به جای آورند.
عید نوروز مهم ترین عید باستانی و ملی ایرانیان به شمار می آید كه در اصفهان نیز مانند سایر مناطق ایران با شكوه تمام برگزار می شود.
اصفهانی ها حدود پانزده روز مانده به عید نوروز
به تمیز كردن خانه و اصطلاحا خانه تكانی می پردازند. هم چنین حدود ده روز
مانده به عید، سبزه را كه
معمولا از گندم، عدس، ماش یا تخمشاهی است، روی سینی یا كوزه سبز میكنند که در سفره هفت سین استفاده نمایند. پیش از تحویل سال معمولا
همه مسافران به خانه بازمیگردند و
بر این باورند كه همه اعضای خانواده درزمان تحویل سال باید دور هم
باشند.
در اصفهان علاوه بر موارد رایج در سفره هفتسین، معمولا كوفته سبزی وتخممرغ
پخته قرمز رنگ نیز در سر سفره گذاشته می شود و بر این باورند
كه
در لحظه تحویل سال روی آینه می چرخد. بزرگ خانواده قرآن در لحظه تحویل سال قرآن می خواند و همه گوش می دهند و پس از شروع سال،
روبوسی كرده و عید رابه یک دیگر تبریک گفته و عیدی می گیرند. روز اول عید پیش از شروع دید و بازدید با سبزه و گل بر سر مزار درگذشتگان رفته و
پس از آن دید و بازدیدهای معمول شروع می شود. این مراسم تا 12 روز ادامه دارد.
در روز 13 فروردین ماه وسایل گردش مهیا شده
و به همراه دوستان و فامیل ازصبح به حواشی سرسبز بیرون شهر
رفته و سبزه خود را به آب می
اندازند. دراین روز به بازیها و سرگرمی های گوناگون می پردازند و ناهار مفصلی نیز درفضای سبز پارک ها و باغها میل می كنند.
جشن سده یكی از باستانی
ترین جشن های ایرانی است كه از سابقه طولانی و قدمت فراوانی برخوردار است. سده
به
معنی آتش
كشنده و آتش
شعله بلند است.
جشن سده از آیینهای زایش و رویش است كه
از
دیرباز در
میان ایرانیان رواج داشته است. در شاهنامه فردوسی آغاز جشن سده
به
پادشاهی
هوشنگ نسبت داده شده است. زمان آن روزدهم بهمن ماه است و این جشن در سده ها و هزاره های پیاپی با برپایی و افروختن آتش در میانه
زمستان، همواره آیین و نمادی به نشانه زدودن سرما و چیرگی بر تاریکی اهریمنی و نیز به نشانه به پیشواز رفتن نوروز شناخته می شد. بزرگ ترین
جشن سده پس از اسلام را مردآویج بن زیاد دیلمی برپا كرد كه جشنی باشكوه در كنار زاینده رود اصفهان بود. این جشن هنوز هم توسط زرتشتیان
ایران اجرا می شود
.
چهارمحال و بختياري
درچهارمحال و بختياري مردم با خانه تکاني که به طور معمول دو هفته قبل از عيد شروع مي شود به استقبال سال نو مي روند.
فرشهاي آويخته از در و ديوار بيشتر از هر
چيز ديگر به انسان يادآوري مي کند که عيد نزديک است، آب ريختن دانه هايي مانند
گندم، عدس و ماش براي
تهيه سبزه سفره هفت سين نيز از حدود ده روز قبل از عيد آغاز مي شود.
در چهارمحال وبختياري به خاطر موقعيت طبيعي
و اقليم کشاورزي به سبزه عيد اهميت زيادي داده مي شود ،چراکه سبزه نشانه شروع سالي
سبز و
پر برکت است.
چهارشنبه سوري نيز در اين منطقه از قدمت
زيادي برخوردار است شب چهارشنبه آخر سال مردم با روشن کردن آتش و پريدن از روي آن
سلامتي و
رزق و روزي و پايان غم را طلب دارند. پريدن از روي آتش سه بار تکرار مي شودوهنگام پريدن از روي آتش اين شعر زير را مي خوانند:
تش تش نوروز ايکنم شادي هر روز ايکنم
سرخي
تو سي
مو
زردي مو سي تو
غم بره
شادي
بيا
محنت بره روزي بيا
در
مناطق بختياري به چهارشنبه سوري "چهارشنبه سيري" يا "تش پرک" مي گويند.
تهيه گندم برشته که به آن گندم بو داده مي
گويند از رسوم ديرينه اين منطقه است به طور معمول گندم برشته را با شاهدانه مخلوط
مي کنند و در روز
عيد، عيدي مي دهند.
براي تهيه گندم برشته، گندم را پس از شستن
در شير مي جوشانند و بعد روي ساج يا تاوه تهيه مي کنند.
يکي ديگر از رسوم اين منطقه برگزاري عيد
رفتگان است، اين عيد که يک روز پيش از روز عيد برگزار مي شودو در اين روز مردم به
زيارت اهل قبور مي
روند و روي مزار آنها سبزه مي گذارند
.
در اين روز حلوا که به آن خيراتي هم گفته
مي شود پخته و بين مردم تقسيم مي شود.
در اين شب اکثر مردم شير برنج مي پزند چون معتقدند شير برنج غذايي است که به شخص فوت شده نيز مي رسد.
در بروجن غذاي اين شب را سبز(خوراکهايي مانند قرمه سبزي) تهيه مي کنند.
زنان در روز قبل از عيد به سر و دست هاي
خود حنا مي گذارند.
رسم سمنو پختن نيز از رسومي است که در اين
منقطه به آن اهميت زيادي داده مي شودو
با
توجه به پيوند سنتهاي ملي و مذهبي سمنو را ازبرکات حضرت زهرا (س) مي
دانند .
قبل از تحويل سال نو سفره هفت سين را پهن
مي کنند، علاوه بر هفت سين گذاشتن قرآن، گلاب، آينه، تخم مرغهاي رنگي، و انواع آجيل
ها و ميوه و
شمع يا چراغي (که تا هنگامي که خودش خاموش نشود ،خاموش نمي کنند) در سفره مردم مرسوم است.
در شهرکرد قبل از سال تحويل به زيارت امام زاده دو معصوم-حليمه و حکيمه خاتون(س) مي روند و در آن جا شمع روشن مي کنند.
عشاير
بختياري همزمان با تحويل سال به مکان سبزتري رفته و سياه چادر خود را در آنجا برپا
مي کنند، در هنگام تحويل سال بزرگ خانواده قرآن مي
خواند و همه براي شروع نيک يا قرآن مي خوانند يا به آيات قرآن نگاه مي کنند.
پدر خانواده بين صفحات قرآن پول گذاشته و
بعد از تحويل سال آن پول را بين اعضاي خانواده تقسيم مي کندو اين پول نشانه برکت و
رزق و روزي است.
درگذشته مردم منطقه بختياري به خير و شر قدم اولين کسي که روز عيد وارد خانه آنها مي شدمعتقدبودند و اگر کسي قدمش براي اهالي خانه خوب
بود از او دعوت مي کردند تا اولين کسي باشد که اولين روزسال نو به خانه آنها وارد شود.
کردستان
در شهر سنندج از نیمههای اسفندماه و شاید زودتر خانوادهها دست به تدارک نوروز میزدند. از جملهاین تدارکات تهیهسمنو بود. خانمهای خانه گندم،
عدس و کنجد را در پارچهای ریخته و در ظرفی مسی قرار میدادند. بعد از ریختن آب بر روی آن در جلوی نور ملایم خورشید میگذاشتند تا دانهها جوانه
بزند. پدر خانواده در این فرصت اندکِ قبل از عید به بازار میرفت تا برای اهالی خانه لباس و کفش تهیه کند. از دیگر چیزهایی که قبل از عید آماده
میشد آجیل، شیرینی، میوه، برنج، روغن و گوشت بوده است. لازم به ذکر است مردم سنندج به مانند اعیاد مذهبی که روز قبلِ آن را عرفه
مینامند،روز قبل از عید نوروز را نیز عرفه مینامیدند. این روز شلوغترین روز سنندج بوده است. خانواده،لباسهایشان را از خیاطی میگرفتند، مردمها
به سلمانی میرفتند، و زنها در پی خرید تخم مرغ بودند. خانوادههای سنندجی کمتر از یک تغار (30 عدد) تخممرغ نمیخریدند. تعداد این تخم مرغها
گاهی به سه تا چهار تغار نیز میرسید. تخممرغها آبپز میشد و همگی اعضای خانواده دست به رنگ کردن آنها میزدند تا با برابر قرار دادن زمین و
تخممرغ، با رنگ کردن آن، زمین را نیز رنگ زده باشند.
چند روز قبل از عید، جوانان
روستا، بوتههای خار را جهت فروش به شهر میآوردند. خانوادهها آن را تهیه کرده و
بر پشت بام میگذاشتند. از جمله
چیزهایی که قبل از عید توسط بچهها تهیه میشد، «نوروزنامه» بود. نوروزنامه یک صفحه سفید بود که در بالای آن اشکالی مانند سماور، قلیان، سمنو،
تخممرغ رنگ شده، شیرینی و ماهی نقاشی میشد و پایین آن در چهار ستون اشعاری که هر مصرع در یکی از سطرهای این ستونها جای
میگرفت مینوشتند.
بچهها اشکال را رنگآمیزی کرده و موقع تحویل سال به پدر و مادر خود میدادند و
عیدی طلب میکردند.
در نوروز خوانچههایی برای عروسهای نامزد شده یا
دخترهایی که به خانهشوهر رفته بودند میبردند. گاه تعداد این خوانچهها به دوازده
نیز میرسید.
طلا، عطر، دستمال، جوراب، تخممرغ رنگ شده، صابون، پارچه، ماهی، شربت، سمنو، شیرینی و آجیل و از همه مهمتر سیب سرخ زرورق زده شده، از
اقلامی بود که در
خواچهها وجود داشت.
در شب نوروز بوتههای خارِ آماده شده توسط پدر خانواده آتش
زده میشد و بچهها نیز شروع به آتشبازی میکردند. لازم به ذکر است در
مناطق
کُردنشین،آتش مخصوص نوروز بوده و در چهارشنبه سوری (چوارشهمه کوله) به هیج وجه آتش روشن نمیشد. بعد از خاموش شدن آتش، خانواده به
خانه رفته و شام میخوردند. در سنندج معمولاً این شام حلوا بوده و غذای اصلی که پلو خورشت است را برای فردای آن صرف میکردند. مردم سنندج
به هنگام تحویل سال، لباس کردی خود را به تن کرده و آینهتمام قد سنگی یا نیم قد را به دیوار تکیه داده و در دو طرف آن شمعدانی با شمع روشن
قرار میدادند. جلوی آینه سفرهکوچک سفیدی پهن میکردند که روی آن سمنوی تزئین شده با روبان قرمز، تخم مرغ رنگ شده، ماهی، شیرینی، آجیل
و تنگهای رنگارنگ شربت قرار میدادند. پدر خانواده وضو میگرفت و با تحویل سال برای خانواده و آشنایان دعا میکرد.
بچهها «نوروزنامه»ها را
میدادند و عیدی میگرفتند. خانوادههایی که دختر شوهر داده یا عروس داشتند منتظر
عید دیدنی بچههایشان میشدند و
کوچکترها نیز به عید دیدنی بزرگترها میرفتند. بچهها هر یک سهم خود را از تخممرغها دریافت میکردند و جهت انجام «هیلکه شکینه» به کوچه
میروند. رسم تخممرغ شکستن در سنندج به این نحو است که هر یک از دو نفر تخممرغهایشان را در دست گرفته و بر روی هممیزنند. تخممرغ هر
کدام شکست، باید آن را به طرف دیگر که تخممرغاش سالم مانده بدهد. این رسم به صورت دیگری نیز اجرا میشود. چند نفر که در این کار شرکت
میکنند تخممرغهایشان را به هم میزنند و هر تخممرغی شکسته شد آن را روی زمین گذاشته و این کار را تا زمانی که تنها یکنفر تخم مرغ
نشکسته داشته باشد ادامه میدهند. تمام تخممرغهای روی زمین ازان کسی است که تخم مرغ سالم دارد.
در مناطق دیگر کُردنشین
رسمهای زیادی در رابطه با نوروز وجود دارد. از جملهی این رسمها رقص کردی و به
کوه و دشت رفتن مردم در صبح زود است.
آنها دست خود را با شبنم تر کرده و بر صورت و لباس خود میکشند و اعتقاد دارند اگر کسی مریض باشد شفا مییابد. در دیگر مناطق مردم صبح زود
از روستا به راه افتاده و با خود آرد میبردند. وقتی به کوه رسیدند آرد را خمیر کرده و دستهای گُل در آن فرو میکنند. خمیر و گل را به روستا آورده و
روی درب منزلشان میگذارند. آنها اعتقاد دارند با این کار بهار را به خانهشان آورده و باعث خیر و برکت میشود.
برداشت آخر
در بطن جشن ها و آیین های ملی - مذهبی ایرانی، ستایش و نیایش آفریدگار بزرگ جهان نهفته است. نوروز نیز همواره با سپاس پروردگار همراه بوده است. ما نیز در این خجسته آیین باستانی دست به دعا برمیداریم و با اندیشهای پاک و دلی روشن می خوانیم:پروردگارا! در این سال نو دلهامان پاک ساز؛ از هر چه خشم و خشونت و کینه جویی است؛ از تهمت و غیبت و دروغ؛ از خودخواهی و خودپرستی و خودبینی؛ از غرور و نیرنگ و ریا و سخن چینی؛ از خرافات و سحر و جادو؛ از بی مهری، پیمان شکنی، بدعهدی؛ از بی عدالتی و بی انصافی؛ از حق ستیزی و نامردمی؛ از سستی و کاهلی؛ از ستم و ستمکاری؛ و از ناسپاسی و وظیفه ناشناسی.پروردگارا! در این سال نو دلهامان سرشار ساز؛ از نور ایمان و شور هستی؛ از نشاط، عشق و مهر و محبت، درستی و راستی؛ از بخشش و گذشت و دلنوازی؛ از خودشناسی و خداشناسی و پرهیزکاری؛ از وفا و صفا، صبر و شکیبایی؛ از انصاف و عدالت و حقپرستی؛ و از دانش و خردمندی، از خویی مردمی.پروردگارا! در این سال نو رنج بیماری و فقر از ما و تمامی نیک اندیشان و پرهیزکاران دور ساز و آسودگی بهره مندی از نعمت هایت عطا فرما. مادران و پدران و عزیزان ما را قرین رحمت، و روحشان شاد بدار و توفیق عبادت و بندگی عنایت فرما. ملت ما و همه مسلمانان جهان و مردمان نیک را از هر آنچه بدی و بلاست دور فرما؛ و با نور الهی دلهامان روشن بدار.
منابع فارسي:
· سایت اداره کل تبلیغات اسلامی مازندران - تبیان
· خبرگزاری مهر
· خبرگزاری گردشگری استان مازندران
· روزنامه جام جم
· پایگاه خبری – تحلیلی شمال نیوز
· پایگاه خبری – تحلیلی صنایع نیوز
· سایت خانه و خاطره (اسفند 87 )
· بانک مقالات فارسی – بخش هنر
منابع انگليسي:
· Iran-shadi.com